سفارش تبلیغ
صبا

*آوای دوستی.....*
قالب وبلاگ

??ارسالی از یک آتش نشانشهید آتش نشان
برای آتش نشان شهید مسعود تیموری .سلام مسعود جان؛سلام شیر مرد راه عاشقی؛ مسعود جان امیدوارم در آنسوی هستی همنشین بزرگوارانی باشی که مراد و الگوی مردانگیت بودند. مرا ببخش  مسعود جان که لب به شکوه میگشایم ما هم قسم شده ایم برای ارامش و اسایش هم میهنانمان به جنگ شعله های مغرور و سرکش اتش برویم ما هم صداییم برای به زانو دراوردن حوادث و خطرات ؛ ما امده ایم برای نجات مهربانی ها برای کمک به انسان ها با هر نوع اندیشه و دین مرام و مسلک.... مسعود جان دردهایی هست که من میدانم و تو.... چون ما با پوست و گوشتمان لمسش کرده ایم درست شبیه حرارت سوزانی که هر بار با ان سر و کار داریم.مگر یک اتش نشان چقدر ظرفیت فیزیکی دارد که با تمام استرسهای روانی و کارهای انفجاری بدنی 30 سال خدمت کند که بازنشست شود که البته اگر در میان این دریای طوفانی به ساحل برسد و ایا بعد از این 30 سال رمق و جانی خواهد داشت تا بدون هیچ استرسی کنار همسر و فرزندان و نوه هایش از زندگی لذت ببرد!متاسفانه این حقیقتی ست که تعداد زیادی از اتش نشانان بعد از بازنشستگی درگیر مداوای بیماری های این شغل هستند. و اما با توام ای نماینده مجلس: اری با تو که با رای من و ما رسیدی به کرسی برکت و ارزوها!! چگونه است که من در میان شعله ها؛ در مکانهای مستعد انفجار و اوار در ارتفاع و اعماق زمین و هر جایی که خطری برای هم میهنانم در کمین باشد حاضرم و اماده فداکاری....  و اما با تو که روی صندلی چرمی و زیر باد کولرهای گازی ؛ هم ابلاغ!!!  من هم کارمند و تو هم کارمند و این یعنی عدالت!؟!چگونه است که با تمام خطرات شغل اتش نشانی که برای همه واضح ست و اشکار باز هم تعلل میکنید برای تصویب این شغل در زمره مشاغل سخت؛ شاید لازم باشد برای یک بار هم شده لباس مقدس اتش نشانی را بر تن کنید وارد گود شوید تا شاید حرارت اتشی که ما در هر ماموریت احساس میکنیم شما را یاد اتش فردای قیامت بیاندازد، نمیدانم چندین نفر دیگر باید همانند مسعود عزیز به شهادت برسند تا تلنگری به شما زده شود اما بعید می دانم دلنوشته های من و همکارانم تغییری در افکار شما بوجود اورد زیرا تصویب این لایحه بار مالی خواهد داشت و خدای نکرده خدشه ای به بیت المال خواهد خورد!بیت المال باید روی هم انباشته شود تا هرز گاهی خاوری ها و...  از راه برسندمسعود  جان کسی چه میداند شاید درون دل تو هم پر بود از این گلایه ها.... تا بودی صدایت را نمی شنیدند و حالا از رشادت هایت میگویند.
مسعود جان شهادتت مبارک 


[ چهارشنبه 95/4/30 ] [ 3:59 عصر ] [ امیر حسین خدایی ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینک دوستان